خرید بک لینک
چه قدر ذوق داشتم واسه نوشتن از مهمونی شب یلدام و خانواده ام اما متاسفانه حالی واسه نوشتن و توضیح ندارم... روز اول مهمونی عالی بود، خیلی خوش گذشت سالاد الویه و سالاد کاهو و زرشک پلو با مرغ و ژله هندوانه درست کردم. فرداش با خانواده رفتیم میدون امام دور زدیم و تا شب گشتیم. اما روز سوم... چه قدر تلخ و سرد گذشت... ماجراش طولانیه ولی بیشترباعثش مادربزرگم بود که اونم اورده بودن و باعث دعوا بین من و مادرم شد و هردو به گریه افتادیم و با قهر خداحافظی کردن . البته کسی از دعوامون خبر نداره حتی بابامم نفهمید و لحظه اخر اومد پیشم و گفت احتمال میدم یه چیزی بین شما شده که هردو اخم کردین . بابام حق رو بهم داد و گفت ناراحت نباش ولی اشکام تموم نمیشد و رفتنه خانواده رو بهونه کردم تا شوهرم متوجه نشه . کاش دلی نمیشکست... کاش دله مادرم نمیشکست... اونقدر دلم گرفته که حد نداره... ♥مــاه بــــــانو♥ |دوشنبه یازدهم دی ۱۳۹۶ | 20:51 |

برچسب: نویسنده: حسین فلاح تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت: 14:27

ماجرا از اونجایی اب میخوره که من یکی از عمه هام رفته بود کربلا تو اربعین . این عمم خیلی اهل خونه و زندگی نیست خیلی شلخته است سر همین شلخته بودنش شوهرش یه بار کتکش زد و باهاش دعوا کرد . بعد موقع اومدن از کربلا خواهرشوهراش میرن خونشو تمیز کنن میبینن خونه اش رو گندگرفته وخیلی کثیفه . مادربزرگمم به خاطر شلخته بودنه عمم گریه میکنه و با مامانم درد دل میکنه و مامانمم میگه خب باید کمتر بشینه پای گوشی تا به خانواده اش برسه . بعد مامانم بهم زنگ زد و گفت قضیه ی عمت این طوریه و ماداریم میایم مادربزرگتم هست یه وقت خونه ات کثیف نباشه ها که بفهمه ماها شلخته نیستیم. منم خب هیچ وقت خونه ام کثیف نیست قانون گذاشتم هرهفته دستشویی و ظرفارو مواد میزنم خونه رو جارو میکشم لباسارو میشورم و نمیذارم خونه ام به هم بریزه . این چند وقت که باشگاه میرم و میومدم خونه خسته میشدم و وقت داشتم فقط غذا درست کنم . به شوهرم گفتم من بدنم درد میکنه تو جارو برقی بکش ایشونم سر هم کرده بود رفته بود مثلا زیر فرشارو نکشیده بود گوشه هارو نکشیده بود فقط یه ذره دوروبرو تمیز کرده بود . ازشانسم دقیقا یه روز قبل از اومدن خانواده شوفاژ طبقه بالایی خراب شده بود و اب ریخته بود سقف تمام خیس شده بود بالکن پر از اب شده بود وجوجه هام خیس شده بودن . من تماما شستم و باز دوباره روز اومدنه خانوادم اب ریخت تو بالکن و شوهر گفت تمیز نکن

برچسب: نویسنده: حسین فلاح تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت: 14:27

صفحه بندی